۲۰ مهر ۱۴۰۵
رنجنامهی ظلالله در سفر
در کتاب «روزنامهی خاطرات ناصرالدینشاه»، قبلهی عالم در سال ۱۲۹۲ قمری راه افتاده سمت شمال. از جنگل و انار ترش و امامزاده و کباب خوردن نوشته و نوشته تا رسیده به جایی که منّت سر ملک و ملت گذاشته:
«بعد از نهار و پیش از نهار، جوابهای طهران، سپهسالار و غیره را مفصلا نوشتیم با امینالملک و غیره.»
حضرت سلطان دغدغهمند شده و بعد از مشقت مملکتداری نالیده که:
«…عجب سفری آمدهایم، همهاش خرحمالی است! متصل باید به تهران احکام بنویسم و کاغذ بخوانم. از شکار و سیاحت و غیره، همه ماندهایم!»
بگردم سلطان بن سلطان را! ظلالله همایونی دو خط نامهنگاری کرده و از عیش و طرب جا مانده، بار امانت بر شانهی مبارک سنگینی کرده.
نازدانهی مهدعلیا! الهی فدای خاقان بن خاقان بشوم که وسط شکمچرانی و ولگردی در جنگل، یک ساعت هم به یاد رعایا افتاده.
خسته نباشی واقعا، مردک سیبیلکلفت عیاش.
دوباره سایهی جنگ روی سرمان افتاده. تجربهی قطعیهای پیشین نت و دورافتادنم از کانال تلگرام «یک مثقال حرف» دردناک بود.
این صفحه را به بهانهی پیشگیری از قطعی و دوریم از کانال باز میکنم.
هدف بازنشر مطالب کانال تلگرامیست. شاید بعدها تغییری هم اتفاق افتاد. فعلا اینجا هم هستم.




آخرین دیدگاهها